تبليغاتX
علوم تربیتی

علوم تربیتی

تحصيلات، رسانه ‏ها و آگاهي ‏ها

تحصيلات، رسانه ‏ها و آگاهي ‏ها

 

 

مقدمه:


آگاهي عمومي از محيط اجتماعي در هر جامعه و از گذشته‏ هاي دور از اهميت زيادي برخوردار بوده است. اصل اين نكته مورد ترديد نيست، تنها آنچه كه مي‏ توان اضافه كرد اين است كه ميزان اهميت اين آگاهي در روند تاريخي يك جامعه معين و يا در مقايسه جوامع با سطوح توسعه‏ يافتگي گوناگون، تفاوت مي‏ كند. به عنوان مثال، آگاهي عمومي از گراني كالاهاي مورد نياز عموم يا آگاهي عمومي از فساد اداري يا فساد يك سياستمدار خاص صرف‏نظر از زمان و مكان، موضوعي نيست كه بي ‏اهميت باشد. همچنين اهميت اين آگاهي در يك كشور با دموكراسي نهادينه ‏شده و حكومتي مسئوليت‏ پذير، بسيار بيشتر از همان آگاهي، در كشوري غيردموكراتيك و حكومتي مسئوليت ‏ناپذير است.
صرف‏ نظر از گذشت زمان، توسعه‏ يافتگي در كل و به ويژه توسعه ي دموكراتيك، عامل ديگري كه در افزايش آگاهي عموم در زمينه‏ هاي سياسي، اقتصادي، اجتماعي، پزشكي، بهداشت عمومي و غيره نقش زيادي دارد رسانه ‏هاي جمعي فراگير و به ويژه تلويزيون است. اخيراً به اين رسانه ها، اينترنت را نيز بايد افزود كه علاوه بر فراگيري و سرعت انتقال اطلاعات به مخاطبان، از ويژگي‏ هاي تعامل بيشتر با مخاطب و حجم بيشتر اطلاعات قابل دسترس و سهولت دسترسي نيز برخوردار است (دهقان، 1385).
در جامعه ‏اي مثل جامعه آمريكا، به قول گربنر (سورين و تانكارد، 1382: 390) تلويزيون به صورت بازوي فرهنگي جامعه در آمده است، به طوري كه بيننده عادي چهار ساعت در روز تلويزيون تماشا مي‏ كند. نتيجهء اين وضعيت اين است كه تلويزيون ديگر منابع اطلاعات و آگاهي‏ ها را كنار مي‏ زند و يا آن منابع را با آگاهي حاصل شده از تلويزيون همسو مي ‏كند.
در ايران، گزارش تحقيقي گسترده ‏اي با عنوان ”بررسي آگاهي ها، نگرش ها و رفتارهاي اجتماعي و فرهنگي در ايران“ (محسني، 1375: 124) نشان مي‏ دهد كه تلويزيون قدرتمندترين رسانه در انتقال اخبار و اطلاعات است. در اين بررسي حدود 70% از پاسخگويان اظهار داشتند كه از طريق اين رسانه از اطلاعات و اخبار آگاه مي ‏شوند. ساير رسانه‏ ها به ترتيب اهميت، عبارت بودند از روزنامه (3/12%)، راديو (6/9%) و گفتگو با ديگران (4/4%). طبق همين گزارش، مقايسهء ارقام مذكور با يافته ‏هاي بررسي ديگري در سال 1353 با عنوان گرايش هاي فرهنگي و نگرش هاي اجتماعي در ايران (اسدي 1353) نشان مي دهد كه به موازات گسترش تلويزيون و بعضي عوامل ديگر در فاصله 1353 تا 1374 از اهميت راديو و گفتگو با ديگران كاسته شده و بر نقش تلويزيون افزوده شده است. در سال 1353 حدود يك پنجم (21%) مردم از تلويزيون به عنوان وسيله خبرگيري استفاده مي‏ كردند ولي سال 1374 اين نسبت به 70% (بيش از سه برابر) رسيده است.
در تحقيقات جديدتر، يافته ‏هاي پيمايش طرح ملي موسوم به ارزش ها و نگرش هاي ايرانيان (وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، 1382: 279) حاكي از اين است كه راديو و تلويزيون و اينترنت بيش از مطبوعات، راديوهاي خارجي، ماهواره و گفته‏ هاي سايرين به عنوان منبع خبري قابل اعتماد، تلقي مي ‏شود. طبق يافته‏ هاي اين طرح در پاسخ به اين پرسش كه بيشتر از چه طريقي از اخبار كشور مطلع مي ‏شويد؟ 83% از پاسخگويان تلويزيون را معرفي كرده ‏اند. روزنامه ‏ها با 6/5% ، راديو با 6/4% و ماهواره با 9/0% در مرتبه‏ هاي بعدي قرار دارند (همان:  171). به اين ترتيب، بر اساس اين يافته‏ ها مي ‏توان گفت كه رسانه ‏هاي جمعي نقش مهمي در آگاهي عموم دارند و اين نقش روز به روز افزايش مي‏ يابد.
از سوي ديگر، توزيع آگاهي از مسايل اجتماعي در ميان مردم هر جامعه همانند ثروت و قدرت، حالتي برابر و يكسان ندارد. به عبارت ديگر علاوه بر فقر اقتصادي مي ‏توان به فقر آگاهي نيز قايل شد. اين مفهومي است كه به طور مثال، دو نويسنده به نام توماس چليدرز و جويس پست، در كتابي به نام فقراي اطلاعات در آمريكا (Childers and Post 1975) ارائه كرده ‏اند. از نظر اين دو نويسنده، محروميت به معني نداشتن چيزي است كه جامعه آن را مهم مي‏ داند. بنابراين، حتي اگر آگاهي‏ هايي مثل نحوهء سپردن كودك به مهد كودك يا چگونگي رفع مزاحمت همسايگان مهم باشد (كه مهم است) نداشتن آگاهي از آن، فقر اطلاعاتي و محروميت آگاهي محسوب مي‏ شود.
اين فقر آگاهي، همان‏طور كه برندار دروين (Drvin 2003) يادآوري كرده است در ادبيات مربوط به علوم ارتباطات و اطلاعات با اصطلاحات شكاف آگاهي، شكاف اطلاعاتي، نابرابري اطلاعاتي و اخيراً شكاف ارتباطي معرفي شده است، ولي همگي به مفهوم واحدي اشاره دارند و اين مفهوم اين است كه در جامعه از لحاظ آگاهي كساني دارا هستند و كساني ديگر نادار.
با در نظر گرفتن اهميت آگاهي عمومي و افزايش استفاده از رسانه ‏هاي جمعي، نكتهء بعدي اين نويد است كه رسانه ‏هاي جمعي، مخصوصاً تلويزيون در مقطع فعلي و اينترنت در آينده‏ء نزديك، بتوانند اين شكاف را كاهش دهند. يك نمونه از اين نوع استفاده از تلويزيون در آمريكا برنامه‏ آموزشي «خيابان سسام» بود كه ابتدا در 1969 پخش شد و ارزيابي آن نشان داد كه در كاهش آگاهي كودكان فقير در سنين پيش از دبستان، موفقيت نسبي داشته است.
همچنين مطالعه ‏اي از اتما، بروان و لوپكر در مورد اثر آگاهي‏ رساني راجع به بيماري قلبي و عروقي بر كاهش آگاهي نشان داد در شهري كه اطلاعات مربوط به اين بيماري به طور گسترده ‏اي پخش شده بود (بيست هفته در دو نوبت) در مقايسه با شهري كه اطلاعات به آن نرسيده بود شكاف آگاهي كاهش يافته بود. در شهري كه اطلاعات بهداشتي به آن رسيد، پيش ‏آزمون، شكافي را در سطح آگاهي ميان افراد داراي تحصيلات دانشگاهي و افراد بدون تحصيلات دانشگاهي نشان ‏داد. اما پس ‏آزموني كه بعد از ارائهء اطلاعات گرفته شد اين شكاف را بسته نشان داد“. (سورين و تانكارد، 1382: 376)
مطالعات ديگري نيز در اين مورد انجام شده است كه در مواردي مؤيد مؤثر بودن رسانه ‏هاي جمعي در كاهش شكاف آگاهي است و در مواردي نيز اين تأثير را نشان نمي‏ دهد. اما اين مطالعات عمدتاً در آمريكا و اروپاي شمالي انجام شده است و در ايران تاكنون تحقيقي در اين مورد انجام نشده است. با اين مقدمه پرسشي كه در اين مقاله مورد بررسي قرار مي‏ گيرد اين است كه آيا استفاده از رسانه‏ هاي جمعي به ويژه تلويزيون كه رسانه‏ اي بسيار پر پوشش و استفاده از آن آسان و ارزان است، به اضافهء اينكه استفاده از آن نيازي اساسي به سواد ندارد، مي‏ تواند شكاف آگاهي در ميان گروه ‏هاي داراي پايگاه اجتماعي اقتصادي متفاوت را در مورد مطالبي مثل آگاهي‏ هاي بهداشتي كاهش دهد يا خير؟

چارچوب نظري:


براي پاسخ به سؤال مطرح شده در مقدمه، مي‏ توان به نظريه ي شكاف آگاهي استناد كرد. اين فرضيه، ابتدا از سوي تيكنور، دونوهو و اولين در 1970 مطرح شد. اين نويسندگان فرضيه ي شكاف آگاهي را چنين مطرح مي‏ كنند:

وقتي ريزش اطلاعات رسانه ‏هاي جمعي به نظام اجتماعي افزايش مي ‏يابد، بخش هايي از جمعيت، با پايگاه اجتماعي ‏ـ اقتصادي بالاتر، سريع ‏تر از بخش هاي با پايگاه پايين ‏تر اين اطلاعات را كسب مي ‏كنند، به طوري كه شكاف در آگاهي ميان اين بخش ها به جاي اينكه كاهش يابد، افزايش مي ‏يابد“(سورين و تانكارد، 1382: 363).
اهميت اين نظريه از اين جهت است كه (در صورت ارائه شواهد كافي بر درستي آن) مي‏ توان نتيجه گرفت گسترش رسانه‏ هاي جمعي مثل تلويزيون و يا اينترنت و به فرض رفع مشكلات دسترسي به اين رسانه ‏هاي پرپ وشش و سريع، به خودي خود نمي ‏توانند ضعف آگاهي مردم در مسايل عمومي را برطرف كنند و گروه‏ هاي اجتماعي اقتصادي پايين را با گروه ‏هاي با توانايي اقتصادي بالاتر هم سطح كنند.
از آنجا كه تحصيلات افراد يكي از عناصر مهم در تعريف پايگاه اجتماعي و اقتصادي است مؤلفان مذكور براي آزمون فرضيه خود دو شكل عملياتي را به كار گرفته ‏اند كه در هر دو آنها كسب آگاهي از موضوعات عمومي، يعني موضوعاتي كه بيشتر احتمال دارد آگاهي از آنها از طريق رسانه‏ هاي جمعي حاصل شود، با متغير تحصيلات مرتبط شده است. اين دو فرضيه ي عملياتي به اين شرح است:

1. با گذشت زمان، كسب آگاهي از موضوعي كه عموميت بسيار يافته است، در ميان اشخاص تحصيل كرده ‏تر، سريع ‏تر از كسب آن در ميان اشخاصي است كه تحصيلات كمتري دارند.
2. در يك زمان معين بايد همبستگي بالا ميان كسب آگاهي و تحصيلات در مورد موضوع هايي كه در رسانه‏ ها عموميت زيادي يافته ‏اند، وجود داشته باشد(همان: 364).


تيكنور و همكاران وي شواهدي ارائه مي‏ كنند كه هر دو شكل عملياتي فرضيه را تأييد مي ‏كند (براي اطلاع از شواهد رجوع شود به سورين و تانكارد، 1382: 365).
با اينكه نظريه ي شكاف آگاهي در ابتدا به گونه‏ اي مطرح شده است كه تمام تغييرات در آگاهي افراد از مسايل عمومي به وضعيت اجتماعي ‏ـ اقتصادي آنها نسبت داده است، در مراحل بعدي و با انجام تحقيقات بيشتر در فرضيه ي اوليه، اصلاحاتي داده شده است، به گونه ‏اي كه تأثير وضعيت اجتماعي‏ ـ اقتصادي افراد، تعديل شده است. شرايط ويژه ‏اي كه طبق نظر تيكنور و همكاران وي و بر اساس تحقيقي ديگر دربارهء رابطهء آگاهي و متغيرهاي ديگر ممكن است به كاهش شكاف آگاهي منجر شود به اين شرح است:


1. اگر در موضوعي محلي تعارض وجود داشته باشد، احتمال دارد شكاف آگاهي كاهش يابد.
2. گسترش شكاف آگاهي در اجتماعات متكثر كه در آنها منابع اطلاعات متعدد است، بيشتر است تا در اجتماعات همگون با منابع اطلاعاتي محدود.
3. اگر موضوعي، اثر محلي فوري و قوي داشته باشد، احتمال دارد شكاف آگاهي كاهش يابد.

بنابراين، علاقه و انگيزهء بيشتر براي كسب اطلاعات در ميان افراد، متغير مهمي است كه مي‏ تواند بر كاهش شكاف آگاهي تأ‏ثير بگذارد.
اگر استفاده از رسانه‏ هاي مختلف را با هم مقايسه كنيم، مشاهده مي ‏شود از رسانه‏ هاي ارزان و بي‏ نياز به مهارت هاي ارتباطي كه بيشتر داراي كاركرد سرگرمي است، بيشتر استفاده مي‏ شود. به عبارت ديگر، استفاده از تلويزيون از مطبوعات، كتاب، راديو، ضبط‏ صوت و ويدئو بايد بيشتر باشد. زيرا تلويزيون ارزان ‏تر است و ساير رسانه‏ ها گرانترند و يا رسانه‏ هاي ديگر به مهارت هاي ارتباطي بيشتري نياز دارند. نتيجه: تنوع رسانه ‏اي يا دسترسي به رسانه‏ هاي متنوع در ميان افراد فقير، كمتر است، پس افراد داراي پايگاه اجتماعي ـ اقتصادي پايين دسترسي رسانه‏ اي كمتر (بنابراين آگاهي كمتر) دارند.
شواهد مذكور و شواهد تحقيقاتي ديگر در خصوص شكاف آگاهي در كشورهاي غربي ارائه شده است، ولي در مورد ايران شواهد تحقيقي مرتبط با اين چارچوب نظري وجود ندارد. بنابراين آزمون فرضيه ي شكاف آگاهي در شرايط متفاوت سياسي، اجتماعي و فرهنگي اي مانند ايران مي ‏تواند سودمند باشد و اطلاعات نظري را در اين باره گسترش دهد. ما براي بررسي اين امر به داده ‏هاي پژوهشي ملي، به نام ”وضعيت فرهنگي اجتماعي خانواده ‏هاي شهري تحت پوشش كميتهء امداد امام خميني“ (معيدفر و نايبي، 1384) استناد خواهيم كرد . از اين رو، براي آزمون نظريه ي شكاف آگاهي در ايران و با توجه به ويژگي‏ هاي جامعهء آماري مورد استناد، طرح پرسش هاي زير مناسب است:


1. آيا در مقايسه با ساير رسانه ‏هاي جمعي، تلويزيون بيشتر مورد استفاده قرار مي ‏گيرد؟
2. آيا ميزان استفاده از رسانه ‏هاي جمعي با تحصيلات افراد همبستگي دارد؟
3. آيا نوع استفاده از رسانه‏ هاي جمعي با تحصيلات افراد ارتباط دارد؟

پرسش هاي فوق براي مشخص كردن ميزان تأثير جايگاه اقتصادي - اجتماعي افراد در استفاده از رسانه ‏هاست. جايگاه اقتصادي - اجتماعي، از سه عنصر اصلي درآمد، تحصيلات و منزلت خانوادگي تشكيل مي ‏شود. در اينجا از اين سه عنصر، فقط تحصيلات قابل استفاده است. چرا كه تحقيق مورد استناد ما، وضعيت فرهنگي- اجتماعي خانواده‏ هاي شهري تحت پوشش كميتهء امداد امام خميني (ره)، ساير اطلاعات را دربر نمي ‏گيرد. در عين حال اين دسته از پرسش ها و جواب هايي كه به دست مي ‏آيد به قسمت اصلي و اوليهء نظريه ي شكاف آگاهي مربوط مي ‏شود؛ يعني اين فرض كه آنها كه پايگاه اجتماعي بالاتري دارند، دسترسي بيشتري به رسانه ‏هاي جمعي دارند و در نتيجه آگاهي بيشتر در زمينه‏ هاي گوناگون دارند. با توجه به نكات گفته شده اين فرضيه‏ هاي كلي زير را مي‏ توان مطرح كرد:

فرضيه 1: استفاده از تلويزيون بيشتر از ساير رسانه‏ هاي جمعي است.
فرضيه 2: آن دسته از افرادي كه تحصيلات بيشتري دارند بيشتر از رسانه ‏هاي جمعي استفاده مي‏ كنند.

در مورد محتواي مورد استفاده نيز مي‏ توان پيش‏ بيني ‏هايي به عمل آورد. از آنجا كه استفاده از رسانه هاي جمعي به منظور كسب اطلاعات و جنبه ‏هاي علمي و آموزشي، مستلزم بالاتر بودن پايگاه اجتماعي و اقتصادي افراد است (بر اساس اين استدلال كه دانسته‏ هاي قبلي افراد در درك و پردازش اطلاعات مستتر در پيام هاي علمي و آموزشي مؤثر است و افراد داراي پايگاه اجتماعي و اقتصادي بالاتر از اين توانايي بيشتر برخوردارند) فرضيه زير را مي‏ توان استنباط كرد:


فرضيه 3: آن دسته از افرادي كه تحصيلات بيشتري دارند بيشتر از كساني كه تحصيلات كمتري دارند با هدف علمي و آموزشي از رسانه ‏هاي جمعي استفاده مي‏ كنند.

گذشته از اينها، دسته ديگري از پرسش ها را مي ‏توان مطرح كرد كه تحليل عميق ‏تري را به دنبال خواهد داشت؛ يعني بررسي اين نكته كه در مورد آگاهي‏ هاي  مشخص يا رفتارهاي مشخص كه احتمال داده مي ‏شود ارتباط زيادي با ارائه و تقويت آنها از طريق استفاده از رسانه‏ هاي جمعي داشته باشند، مردم چه تفاوت هايي را نشان مي ‏دهند. به عنوان مثال آيا واكنش در برابر بيماري (لزوم مراجعه به دكتر) با ميزان استفاده از رسانه ‏هاي جمعي (تلويزيون، روزنامه، كتاب و ...) همبستگي دارد يا نه؟ يا آيا نگرش به استقلال فرزند، واكنش در قبال بيماران مسري يا استفاده سرخود از دارو با ميزان استفاده از رسانه‏ هاي جمعي (تلويزيون، روزنامه، كتاب و ...) رابطه دارد يا نه؟

در واقع، همانطور كه در مقدمه گفته شد امروز رسانه ‏هاي جمعي و به ويژه تلويزيون نقش روزافزوني در گسترش آگاهي‏ هاي عمومي جديد دارند و از اين رو مي ‏توان انتظار داشت كه بدين طريق گرايش مردم به ديدگاه ‏ها و رفتارهاري نو افزايش يابد. به عبارت ديگر انتظار داريم كساني كه از رسانه‏ هاي جمعي عامي چون تلويزيون، بيشتر استفاده مي ‏كنند گرايش بيشتري به استقلال فرزندان از والدين داشته باشند، يا هنگام بيماري به دكتر مراجعه كرده و درمان را تا بهبودي دنبال كنند، يا در برابر بيماران مسري با حفظ احترام از آنها فاصله بگيرند، يا كمتر به طور سرخود از دارو استفاده كنند. اينها را مي ‏توان گرايش ‏هاي نو ناميد. بنابراين مي‏ توان فرضيه ي كلي زير را ارائه كرد:

فرضيه 4: آن دسته از افرادي كه بيشتر تلويزيون تماشا مي‏ كنند، بيش از كساني كه كمتر تلويزيون تماشا مي‏ كنند، گرايش ‏هاي نو دارند.
با وجود اين، بر اساس نظريه ي شكاف آگاهي، بايد انتظار داشت كه در اين زمينه بين دو گروه اجتماعي - اقتصادي بالا (در اينجا كساني كه داراي تحصيلات بالا هستند و آنهايي كه تحصيلات پايين دارند) شكاف وجود داشته باشد. يا به عبارت ديگر:


فرضيه 5: آن دسته از افرادي كه تحصيلات بيشتري دارند بيشتر از كساني كه تحصيلات كمتري دارند به ديدگاه‏ ها و رفتارهاي نو گرايش دارند.

روش‏ شناسي:


براي آزمون تجربي فرضيات فوق‏ به داده‏ هاي پيمايش ”وضعيت فرهنگي اجتماعي خانواده هاي شهري تحت پوشش ‏كميتهء امداد امام خميني (ره)“ (معيدفر، 1384) استناد مي‏ كنيم. اين داده ‏ها مبتني بر پيمايشي ملي با نمونه ‏اي بزرگ (با حجم حدود سي‏ هزار نفر) است كه با روش‏ نمونه‏ گيري احتمالي از بين خانوارهاي تحت پوشش كميتهء امداد امام خميني (ره) ساكن تمام مناطق شهري كشور انتخاب شده ‏اند . تكنيك گردآوري داده‏ ها در اين پيمايش، مصاحبه حضوري ساختمند (با پرسشنامه) و جامعهء آماري آن افراد 14 ساله و بالاتر عضو خانوارهاي تحت پوشش است . ويژگي اصلي اين افراد اين است كه همگي از اقشار پايين جامعه هستند؛ به عبارت ديگر، جامعهء آماري ما افرادي ‏اند كه همگي به خانواده ‏هاي كم درآمد تعلق دارند. اما از لحاظ ساير متغيرهاي اجتماعي چون تحصيلات، سن، جنس و ... از ناهمگوني كافي براي مقايسه و تحليل‏ هاي آماري معنادار برخودارند.
براي تحليل آماري نتايج تحقيق و آزمون فرضيه ‏ها از آمار توصيفي مقتضي (بر حسب سطح سنجش متغيرها) استفاده مي‏ كنيم كه تحليل تفاوت درصدها يا ميانگين متغير وابسته در سطوح مختلف، متغير مستقل است. از آنجايي كه نتايح اين توصيف‏ ها مبتني بر نمونهء احتمالي است و چه بسا حاصل خطاي نمونه ‏گيري باشد در روابط دو متغيره از آمار استنباطي مقتضي نيز استفاده مي ‏شود: در جدول تقاطعي از آماره و سطح معناداري آن و در مقايسه ميانگين‏ ها از آزمون F و سطح معناداري آن در سطح اطمينان 95 درصد استفاده شده است.

متغيرهايي كه براي بررسي فرضيه‏ هاي تحقيق به كار مي‏ بريم عموماً در سطح سنجش اسمي يا ترتيبي‏ اند. به عنوان مثال ميزان استفاده از رسانه‏ هاي جمعي (مثلاً تلويزيون) متغيري ترتيبي با سه طبقه اصلاً، به ندرت، اكثر اوقات است (جدول 1). با اين همه مسامحتاً گاهي اين متغير ترتيبي را متغيري فاصله ‏اي مي ‏گيريم (اصلاً = 1، به ندرت = 2، اكثر اوقات = 3) تا با كميتي واحد بتوانيم با سرعت و سهولت بيشتري به مقايسه بپردازيم. اين كميت را كه ميانگين سه گزينهء فوق است، شاخص استفاده از آن رسانه مي ‏ناميم.

يافته‏ ها:


ميزان استفاده از رسانه‏ ها
اولين فرضيه ي ما اين بود كه: ”استفاده از تلويزيون بيشتر از ساير رسانه‏ هاي جمعي است“. يافته‏ هاي پيمايشي ما اين فرضيه را تأييد مي‏ كند؛ ميزان استفاده از تلويزيون به مثابه عام‏ ترين رسانهء‏ جمعي به مراتب خيلي بيشتر از رسانه‏ هاي ديگر است: شاخص استفاده از تلويزيون 50/2 است، در حالي كه شاخص استفاده از راديو 51/1، شاخص استفاده از ويدئو 46/1، شاخص استفاده از كتاب 46/1، شاخص استفاده از ضبط ‏صوت 45/1، شاخص استفاده از روزنامه 42/1 و شاخص استفاده از سينما 09/1 است (جدول 2).

فرضيه ي دوم ما اين بود كه ميزان استفاده از رسانه‏ ها در بين كساني كه تحصيلات بالاتري دارند بيشتر است تا در بين كساني كه تحصيلات پايين‏تري دارند؛ داده هاي ما اين فرضيه را نيز تأييد مي‏ كند: در جدول 3 مي ‏بينيم كه شاخص استفاده از تلويزيون در بين افراد داراي تحصيلات عالي 66/2 است، در حالي كه در ميان افراد داراي تحصيلات پايين، 40/2 است. اين تفاوت در استفاده از رسانه‏ ها در مورد تمام رسانه ‏ها و به ويژه روزنامه و كتاب‏ هاي غيردرسي وجود دارد.

زمينه ي استفاده از رسانه‏ ها
فرضيه ي سوم ما اين بود كه افرادي كه تحصيلات بالاتري دارند بيشتر از آنهايي كه تحصيلات پايين دارند براي مقاصد آموزشي و علمي از رسانه ‏ها استفاده مي‏ كنند. يافته‏ ها (جدول 4) اين فرضيه را نيز تأييد مي‏ كند: در حالي كه اكثر (7/59 درصد) كساني كه تحصيلات عالي دارند براي مقاصد علمي و آموزشي از تلويزيون استفاده مي ‏كنند، اكثر (6/60 درصد) كساني كه تحصيلات پايين دارند براي سرگرمي از تلويزيون استفاده مي ‏كنند.


نقش رسانه ‏ها در گرايش‏ هاي نو
فرضيه ي چهارم ما اين بود كه رسانه‏ هاي جمعي نقش مؤثري در انتقال گرايش ‏هاي نو به افراد دارند و اين بدان معناست كه افرادي كه از رسانه‏ هاي جمعي بيشتر استفاده مي‏ كنند، گرايش بيشتري هم به ديدگاه‏ ها و رفتارهاي نو مي‏ يابند. مطالعه ‏اي كه در اين مورد در ايران انجام شده است (مهديزاده 1384) مؤيد اين امر است. طبق اين مطالعه بينندگاني كه بيشتر تلويزيون تماشا مي‏ كنند، بيشتر تحت تاثير آن قرار مي ‏گيرند و تلويزيون يكي از عوامل پرورش نگرش نو در مخاطبان است. ما هم براي آزمون اين فرضيه ي كلي، سطوح مختلف استفاده از تلويزيون به عنوان عام ‏ترين رسانه ي جمعي را با گرايش به استقلال فرزندان، واكنش در برابر بيماري، بيماران واگيردار و استفاده سرخود از دارو مقايسه مي ‏كنيم و انتظار داريم كساني كه ميزان استفاده از تلويزيون در بين آنها بيشتر است در اين زمينه‏ ها نوگراتر از ديگران باشند.
يافته‏ هاي ما نيز كم و بيش مؤيد همين فرضيه است؛ با اين كه اكثر افراد مخالف اين نظرند كه فرزندان در انتخاب همسر بايد كاملاً تابع والدين‏ باشند، اما ميزان اين مخالفت كه به معناي گرايش به استقلال فرزندان است در بين افرادي كه اكثر اوقات تلويزيون تماشا مي ‏كنند بيشتر است تا در بين كساني كه اصلاً تلويزيون تماشا نمي‏ كنند :( 2/65 درصد در برابر 6/57 درصد) (جدول 6).
در مورد واكنش در برابر بيماري نيز با اين كه اكثر افراد گرايش نو دارند و هنگام ابتلا به بيماري به دكتر مراجعه كرده و تا بهبود كامل، دارو و درمان را ادامه مي‏ دهند اين نسبت در بين كساني كه اكثر اوقات تلويزيون تماشا مي‏ كنند كمي بيشتر از نسبت آن در بين كساني است كه اصلاً تلويزيون تماشا نمي ‏كنند: (3/74 درصد در برابر 71 درصد) (جدول 7).

توضيح: جدول فوق نشان‏ دهنده توزيع پاسخ افراد به اين پرسش در سطوح مختلف استفاده از تلويزيون است: بعضي‏ ها معتقدند كه فرزندان بايد با كساني كه پدر و مادر مشخص كرده‏ اند ازدواج كنند. شما با اين نظر موافق هستيد يا مخالف؟همين نكته در واكنش افراد نسبت به بيماراني كه داراي بيماري مسري هستند نيز صدق مي‏ كند؛ با اين كه اكثر افراد در برابر بيماران واگيردار واكنشي نو دارند (سعي مي‏ كنند با حفظ احترام از آنها فاصله بگيرند)، اين نسبت در بين كساني كه ميزان استفاده از تلويزيون در آنها بالاست بيشتر است: ( 8/61 درصد در برابر 9/57 درصد) (جدول 8).

مورد استفاده ي سرخود از دارو نيز اين امر صدق مي ‏كند (جدول 9). با اين كه اكثر افراد در مورد استفاده ي سرخود از دارو واكنشي نو دارند و كمتر به استفاده ي سرخود از دارو روي مي‏ آورند، اين نسبت رابطه ي مستقيمي با ميزان استفاده از تلويزيون دارد: نسبت رويكرد كم به استفاده ي سرخود از دارو در بين كساني كه زياد تلويزيون نگاه مي‏ كنند 6/55 درصد است در حالي كه در بين آنهايي كه تلويزيون تماشا نمي ‏كنند 1/51 درصد است.

و آخرالامر استدلال كرديم كه به رغم نقش مؤثر رسانه‏ هاي جمعي در انتقال گرايش‏ هاي نو به افراد، بر اساس نظريه ي شكاف آگاهي انتظار داريم كه در اين زمينه بين كساني كه داراي تحصيلات بالا هستند و آنهايي كه تحصيلات پايين دارند، شكاف وجود داشته باشد. يا به عبارت ديگر آن دسته از افرادي كه تحصيلات بيشتري دارند بيش از كساني كه تحصيلات كمتري دارند به ديدگاه ‏ها و رفتارهاي نو گرايش دارند (فرضيه ي 5). يافته‏ هاي ما نيز كم و بيش مؤيد همين فرضيه است: در زمينه ي گرايش به استقلال فرزندان، واكنش در برابر بيماري، بيماران واگيردار و استفاده ي سرخود از دارو، آنهايي كه تحصيلات بيشتري دارند نوگراتر از ديگرانند (جدول 10 الي 13).

خلاصه، هم ميزان استفاده از تلويزيون بر گرايش ‏هاي نو مؤثر است و هم برخورداري از تحصيلات بالاتر. با اين همه، با كنترل رابطه ي ميزان استفاده از تلويزيون با گرايش ‏هاي نو در سطوح مختلف تحصيلات مشاهده مي‏ شود كه تأثير تلويزيون بر گسترش گرايش ‏هاي نو در سطوح مختلف تحصيلات يكسان نيست: در ميان كساني كه تحصيلات پايين دارند، ميزان استفاده از تلويزيون بر گرايش‏ هاي نو تأثير دارد، ولي در بين كساني كه داراي تحصيلات بالا هستند چنين رابطه‏ اي وجود ندارد. به عنوان مثال همانطور كه در جدول 14 قسمت الف مشاهده مي‏ شود حدود 60 درصد كساني كه از تلويزيون زياد استفاده مي‏ كنند با وابستگي فرزندان به والدين مخالفند، در حالي كه اين نسبت در بين كساني كه اصلاً از تلويزيون استفاده نمي ‏كنند 55 درصد است. اما در بين كساني كه داراي تحصيلات بالا هستند تفاوت معناداري بين ميزان استفاده از تلويزيون و گرايش به استقلال فرزندان از والدين وجود ندارد.
اين يافته‏ ها مبين آن است كه نقش رسانه ‏هاي عامي چون تلويزيون در گسترش آگاهي‏ هاي عمومي نو در سطوح پايين تحصيلات عمل مي‏ كند، اما در سطوح بالا بي ‏اثر است. بنابراين مي ‏توان به اين نتيجه‏ گيري كلي رسيد كه رسانه تحصيلات پايين دارند از شكاف آگاهي بين آنها و كساني كه تحصيلات بالا دارند مي‏ كاهد ‏هاي عامي چون تلويزيون با گسترش آگاهي ‏هاي عمومي نو در ميان كساني كه

تيجه ‏گيري:


براساس نظريه ي شكاف آگاهي انتظار ما اين بود كه ميزان استفاده از تلويزيون به عنوان رسانه ‏اي كه به مهارت هاي ارتباطي چنداني نياز ندارد بايد بيشتر از ساير رسانه ‏ها باشد كه داده ‏هاي ما نيز مبين همين نكته بود. بر اساس نظريه ي مذكور، فرضيه ي ديگر ما اين بود كه ميزان استفاده از رسانه‏ هاي جمعي به ويژه رسانه ‏هاي تخصصي‏ تر بايد در بين كساني كه تحصيلات بالا دارند بيشتر باشد. يافته ‏هاي ما نيز مؤيد اين بود كه ميزان استفاده از تلويزيون و روزنامه در بين كساني كه تحصيلات بالاتر دارند بيشتر است.
فرض ديگر ما اين بود كه استفاده از رسانه ‏هاي جمعي نقش مؤثري در گسترش نوگرايي دارد. يافته‏ هاي ما نيز مؤيد اين بودند. همچنين آنهايي كه تحصيلات بيشتري دارند نوگراتر از ديگرانند. گذشته از اين، يافته ‏ها مبين آن است كه نقش رسانه ‏هاي عامي چون تلويزيون در گسترش آگاهي‏ هاي عمومي نو در سطوح پايين تحصيلات عمل مي ‏كند اما در سطوح بالا بي ‏اثر است. بنابراين مي‏ توان به اين نتيجه ‏گيري كلي رسيد كه تلويزيون با گسترش آگاهي‏ هاي عمومي نو در ميان كساني كه تحصيلات پايين دارند از شكاف آگاهي بين آنها و كساني كه تحصيلات بالا دارند مي‏ كاهد.
اين نتيجه ‏گيري در كل با يافته‏ هاي پژوهش ‏هاي انجام شده در ايران در خصوص نفوذ و پوشش كلي تلويزيون همسوست. مطابق با نتايج طرح "بررسي آگاهي ها، نگرش ها و رفتارهاي اجتماعي و فرهنگي در ايران“ و يافته ‏هاي پيمايش طرح ملي ”ارزش ها و نگرش هاي ايرانيان"، تلويزيون نقش مهمي در آگاهي عموم دارد و اين نقش روز به روز افزايش مي‏ يابد. همچنين، اين نتيجه با نتيج ه‏گيري اتما، بروان و لوپكر در مورد اثر آگاهي ‏رساني راجع به بيماري قلبي و عروقي بر كاهش شكاف آگاهي و نتيجه ي مطالعه ي مهديزاده مبني بر اينكه بينندگاني كه بيشتر تلويزيون تماشا مي كنند، بيشتر تحت تأثير آن قرار مي ‏گيرند و تلويزيون، يكي از عوامل پرورش نگرش نو در مخاطبان است، توافق دارد. با وجود اين، از آنجا كه تحقيقات زيادي در مورد شكاف آگاهي در ايران انجام نگرفته است، بهتر است نتيجه ‏گيري اين مقاله را نتيجه‏ اي آزمايشي در نظر گرفت و با تحقيقات بيشتر تكميل كرد

.

منابع

-  ‏ـ ارزش ها و نگرش هاي ايرانيان (1382). دفتر طرح ‏هاي ملي وزارت فرهنگ ارشاد اسلامي.
- -‏ـ اسدي، علي و منوچهر محسني (1356). گرايش‏ هاي فرهنگي و نگرش ‏هاي اجتماعي در ايران، پژوهشكده - - علوم ارتباطي و توسعه ايران.
-  ‏ـ بديعي، نعيم (1384). روزنامه‏ نگاري در جامعه ي اطلاعاتي، رسانه، فصلنامه ي مطالعاتي و تحقيقاتي وسايل ارتباط جمعي، سال شانزدهم، شماره 2 (شماره پياپي 62).
-  ‏ـ-دهقان، عليرضا (1385). روزنامه ‏نگاري الكترونيك، فرصت‏ ها و محدوديت‏ ها، نشريه ي جهاني رسانه - - - - http://dcsfs.ut.ac.ir/gmj - Global Media Journal، شماره 2، پاييز 1385.
-- ‏ـ سورين، ورنر و جيمز تانكارد (1382). نظريه ‏هاي ارتباطات. ترجمه ي عليرضا دهقان. تهران. انتشارات دانشگاه - - تهران.
- -‏ـ محسني، منوچهر (1379). بررسي آگاهي ها، نگرش ها و رفتارهاي اجتماعي فرهنگي در ايران، دبيرخانه - - شوراي فرهنگ عمومي كشور.
- -‏ـ معيدفر، سعيد و هوشنگ نايبي (1384). وضعيت فرهنگي اجتماعي خانواده‏ هاي شهري تحت پوشش - - ‏كميتهء امداد امام خميني (ره)،‏ معاونت امور فرهنگي كميتهء امداد امام خميني (ره).
- -‏ـ مهديزاده، شراره (1384). تلويزيون، مخاطب و نگرش نو، مجله ي جامعه ‏شناسي ايران، شماره 4، زمستان - - 1384

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/04/01ساعت 11:39 AM  توسط ذبیح  | 

كلمات قصار آموزشي

كلمات قصار آموزشي

 

هدف آموزش آماده ساختن جوانان براي خود آموزي مادام العمر مي باشد. (مينارد)

فرهيختگي به معناي دريافت محفوظات نيست ، بلكه روندي ديرپاوهميشگي است.  (گلوريا استانم )

هدف از آموزش آنست كه دانش آموزان بدون استفاده از معلم قادر به انجام امور خود باشند.   (آلبرت هابارد)

معلم موقعي مي آيد كه دانش آموز آماده باشد.   (ضرب المثل چيني )

هر دانش آموزي قادر به يادگيري است ، اما نه همان روز ونه با همان روش   (جورج ايوانز )

ما از روح بزرگ تقاضاي قدرت مي كنيم واو براي ما گرفتاري مي فرستد تا آبديده شويم.  (دعاي سرخ پوستان   )

هر رفتاري كه با بچه ها داشته باشيم همان را به جامعه منتقل خواهد كرد. منين گر )

هر كس در يك يا چند زمينه از استعداد طبيعي برخوردار است .ما فقط ناگزير از كشف اين زمينه يا اين زمينه ها هستيم.   ( هولمن )

آنچه شاگردان مي خواهندياد بگيرند و آنچه معلمان مي خواهند ياد بدهند ، هر دو به يك اندازه مهم است .  (لوئيز .اي .لباز )

وقتي كسي با لذت يادگيري انس گرفت ،اين لذت به روند دير پائي تبديل مي شود كه او را منطقي بار مي آورد.واين چاتش ولذت آموزش است. (كالينز )

دردرون هر معلم بزرگ ،معلم بزرگ تري نهفته است كه منتظر بيرون آمدن است.

طوري رفتار كنيد كه گوئي هرچه مي كنيد اثربخش است.  چون چنين است وغير از اين نخواهد بود.

من بيش از معلمان وهمكارانم از دانش آموزانم آموخته ام ( تالمود )

به شاگردان خود بياموزيد از، از استعدادهاي وتوانادي هاي بالقوه ي خود استفاده نمايند. اگرقرار بود فقط خوش آواز ترين پرندهنغمه سرائي كند ، سكوت مطلق جنگل را فرا مي گرفت.

كودكان شاهراه رشد وبالندگي هستند.

هرگز ايدهايدرباره ي بچه ها وبراي بچه ها نداشته باشيد. (جورج اْوروِل )

ما همواره نگران آينده ي كودكانمان هستيم ، غافل از اين كه همين همروز براي خود كسي هستند. ( توشر )

هيچ حرفه اي شرافتمندانه تر از آموزش نيست ، معلم بزرگ ، هنرمند بزرگ است با اين تفاوت كه محيط كار او پارچه ي  نقاشي نيست بلكه روح انسان ها است.

تجربه نامي است كه هر كس روي اشتباهات خود مي گذارد. (اسكار وايلد )

ياد دادن حساب به دانش آموزان خوب است .، اما ياددادن اين كه در زندگي جه جيزهائي به حساب مي آيد وچه چيزهائي به حساب نمي آيد ،‌ بهتر از آن است.   (تالبرت )

اگر قادر به خواندن واژه ي " تشكر " هستيد ، از معلم خود تشكر كنيد.   ( استيكر )

من دوست دارم گوش بدهم ، چون چيزهاي زيادي از گوش دادن آموخته ام ، مردم گوش نمي دهند. (ارنست همينگوي )

معلم ، دست انسان را مي گيرد ، فكر انسان را باز مي كند ، به قلبش رسوخ پيدا مي كند وآينده ي او را رقم مي زند.

سعي كنيد با زيركي بازيگوشي كنيد وخوش بگذرانيد.  ( شولز )

معلم ميان مايه ، بيان ميكند. معلم خوب ، توضيح مي دهد. معلم خيلي خوب ، طرزكار وسيله اي رابااستدلال وآزمايش نشان مي دهد. معلم عالي الهام مي بخشد ودرون را برمي انگيزد.  (ويليام وارد)

خير خواهي به تنهائي قادر نيست از كسي معلم بسازد ، آموزش هم همين طور ، معلمي استعداد خاصي مي طلبد كه از نياز وخواست دروني معلم سرچشمه مي گيرد.  (چايمن )

معلمان تاثير گذار ما كساني هستند كه به توانائي هاي ما ايمان دارند.  (دراموند )

كسي كه از يادگيري باز ميماند،  پير است . چه20 ساله باشد چه80 ساله . كسي كه به يادگيري ادامه مي دهد  ، جوان است . جوان نگاه داشتن مغز بزرگ ترين نعمت زندگي است .  (هنري فورد )

من معلم هستم ، كسي كه راه را از چاه نشان مي دهد .سحر وجادوئي در ميان نيست . من قادر نيستم روي آب راه بروم . دريا را هم نمي توانم بشكافم .من فقط بچه ها را دوست دارم . ( ماروا كالينز )

شاگردان بسي با اهميت تر از مطالبي هستند كه به آن ها درس مي دهيم .  (مك كارتي )

نيكبختي جز تاثيرروح مهربان يك انسان  ، برروح انسان ديگري نيست .  (جورج اليوت )

يكي از علائم مربيان بزرگ اين است كه استعدادي  دارند كه مي توانند دانش آموزان خود را به سر زمين هائي هدايت كنند كهخود آن را نديده اند.  ( تامسون گروم )

بعضي وقت ها چراغ زندگي ما خاموش مي شود ، اما كسي دوباره آن را شعله ور مي سازد ، هر يك از ما مديون كساني هستيم كه اين چراغ را براي ما روشن مي كنند .  (آلبرت شوايتزر )

تربيت اوليه انسان سمت وسوي آينده ي او را رقم مي زند.  ( افلاطون )

آموزش بهترين حرفه ها است ،‌زيرا هر كسي كه براي خودش كسي شده است [كسي شدن را از معلمي آموخته است .

من بر آينده تاثير مي گذارم چون تدريس مي كنم.  ( مك اليف )

تعليم وتربيت حرفه نيست ،‌عشق است.

ما نمي توانيم چيزي را به كسي ياد بدهيم .فقط مي توانيم به او كمك كنيم تا آن را در درون خود كشف كند.  (گاليله )

با پرداخت پول مي توان از كسي خواست تدريس كند ،‌امابا پرداخت پول نمي توان از مردم خواست كسي را دوست بدارند. ( ماروا كالينز )

يك دستورالعمل مهم : اول دوست بدار ، بعد آموزش بده.

به شاگردان خود نگوئيد چطوركاري را انجام دهند ، بلكه بون كلمه اي حرف نشان دهيد چطوري كاري را انجام مي دهند. اگربا زبان آمزش دهيد فقط به لب هاي شما نگاه مي كنند .اما اگربه آن ها نشان دهيد ، خودشان دست به كار مي شوند وانجام مي دهند.  0ماريا مونته سوري )

ما هميشه قادر به ساختن آينده براي حوانان ، نيستيم. اما مي توانيم جوانان را براي آينده بسازيم.  (اف .دي .روزولت)

يك مدير مي تواند آن چه از تو توقع دارد ، بيان كند. اما يك معلم ميتواند توقعات تورا برانگيزاند. (نيل )

معلم بر ابديت تاثير مي گذاردوهرگزنمي تواند نقطه ي پاياني براي تاثيرات خود داشته باشد.  (آدامز )
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/12/07ساعت 6:42 PM  توسط ذبیح  | 

نقش مردم در تعلیم و تربیت

                                                        

نقش مردم در تعلیم و تربیت

 

مشارکت مردم در امر تعلیم و تربیت از دیرباز در ایران به عنوان یک امر مقدس مورد توجه بوده است. مردم چه با نظارت خویش بر روند پیشرفت تحصیلی فرزندان شان یا کمک و یاری به اولیای امر در بحث تعلیم و تربیت یا ساخت مراکز علمی و وقف مراکز درآمد، به منظور امکان فعالیت آنها در این امر مقدس و حیاتی فعالیت می کرده اند.

 

ضرورت پرداختن به مساله مشارکت مردم در امر تعلیم و تربیت از آنجا ناشی می شود که بدون تعامل بین خانه و مدرسه، تعلیم و تربیت دانش آموزان به نحو مطلوب صورت نخواهد گرفت و سیستم تعلیم و تربیت منقطع از جامعه موفق نخواهد بود. آنچه در بحث مشارکت مردم در امر تعلیم و تربیت است، آیا منظور از مشارکت، شرکت در اداره تعلیم و تربیت و آموزشگاه است؟


آیا منظور کمک به اداره مدارس مورد نظر است؟ آیا ساخت مدارس و تجهیز آنها مطمح نظر است؟ و... مشارکت مردم در امر تعلیم و تربیت همه موارد فوق را در بر می گیرد اما خود معنای عمیق تر و دقیق تر از آنها را دارد. مشارکت یک نوع نگرش و اعتقاد به تعلیم و تربیت است که وجود آن دید و نگرش دیگر مسائل مذکور را به دنبال خواهد آورد. اعتقاد به اینکه آموزش و پرورش اساس و مبنای توسعه پایدار و همه جانبه است از سوی مسوولان و سیاستمداران کشور در رده های کلان مدیریتی و ایمان مردم به اینکه آموزش و پرورش می تواند آینده روشن و درخشانی را برای فرزندان شان و به تبع آن کشور و مملکت شان رقم بزند و از سوی دیگر اعتقاد دو قشر مذکور به اینکه بدون تعامل و ارتباط سازنده و موثر - نه صوری و نه ظاهری - نمی توان آموزش و پرورش اینچنینی داشت، سبب خواهد شد مسوولان کشور همه راهکارهای لازم و زمینه های مناسب را برای مشارکت مردم در امر تعلیم و تربیت فراهم سازند و اولیای دانش آموزان نیز با عشق و علاقه برای یاری سیستم تعلیم و تربیت قدم بردارند. بدون شک نگرانی مسوولان کشور از گذشته تاکنون به آموزش و پرورش به عنوان یک نهاد موثر و سازنده مثبت نبوده است که البته این امر در گفتار، تعاریف و سخنرانی های خلاف دیدگاه و نگرش آنان است اما در عمل آموزش و پرورش همیشه با مشکلات عدیده یی دست و پنجه نرم می کرده و هم اکنون نیز اینچنین است.


شاید مشکل اساسی آموزش و پرورش در همین تعریف و تمجیدها باشد زیرا این امر سبب می شود جامعه این برداشت را داشته باشد که سیاستگذاران مملکت توجه لازم را به آموزش و پرورش می کنند لذا در صورت اعتراض دلسوزان نظام به بی توجهی به سیستم تعلیم و تربیت اکثراً به این تعاریف اشاره می کنند و این سخنان را دلیل عنایت لازم به این امر حیاتی می دانند. در هر صورت مهم ترین و ضروری ترین نیاز فعلی آموزش و پرورش ایجاد بستر مناسب جهت مشارکت عموم مردم در این امر حیاتی است. اگر اولیای امر بتوانند به هر طریق و شیوه یی مردم را به حضور جدی در این عرصه تشویق کنند و مشارکت مردم و حساسیت آنان به تعلیم و تربیت فرزندان شان از حالت فعلی خارج شود و بر اساس یک بنیان قوی استوار شود بزرگ ترین پشتوانه فکری، اجتماعی و... برای مسوولان امر تعلیم و تربیت ایجاد خواهد شد. متاسفانه امروزه به بهانه قانون مترقی تحصیل رایگان و صراحت قانون اساسی در این مورد هرگونه حضور مردم و مشارکت آنان در عرصه تعلیم و تربیت زیر سوال می رود و مسوولان امر نیز به جای تشکیل سمینارها و جلسات و نوشتن مقالات متعدد برای ترغیب مردم در این امر حالت تدافعی به خود گرفته و به صدور بخشنامه و... در ممانعت از کمک های مردمی اکتفا می کنند. چگونه است که کشور امریکا وقتی شوروی سابق در فعالیت های فضایی از آنان پیشی می گیرد با بررسی همه جانبه توسط علمای تعلیم و تربیت در مورد علل عقب ماندن از شوروی سابق در این زمینه به تاثیر تکلیف شب دانش آموزان می رسند اما در کشور ما نسبت به تعلیم و تربیت اینچنین کم توجهی می شود.

 

       Bazyan.ir   : منبع  

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/12/05ساعت 6:12 PM  توسط ذبیح  | 

                                                     

گزیده آراء اندیشمندان ( تعلیم و تربیت )

 

زندگی صحنه تلاش و بالندگی و لحظه های آن چون رودی در گذر است ، رودی مواج كه در تلاطمش ، انسانها ساخته می شوند ، پس تا دمی باقی است از لحظات دیگران عبرت بگیریم :

-كودكان خود را برای زمانی غیر از روزگار خویش پرورش دهید ، چراكه آنان در روزگاری كه با دوران شما متفاوت است به وجود آمده اند . ( امام علی علیه السلام )

-بهترین ارثی كه پدران می توانند به فرزندان خویش بدهند ادب و تربیت صحیح است . ( حضرت علی علیه السلام )

-مردی از فرزند خود به حضرت امیر المومنین (ع ) شكایت كرد . حضرت فرمود : فرزندت را نزن ، بلكه برای ادب كردنش ، با او قهر كن ، اما مراقب باش ، قهركردن تو با چندان طول نكشد و هر چه زودتربا او آشتی نما . ( حضرت علی علیه السلام )

-پدر در ولایتی كه به فرزند دارد مسئول است كه طفل را مؤدب و با اخلاق پسندیده پرورش دهد و او را به پرستش خداوند بزرگ راهنمایی نماید .

( امام سجاد علیه السلام )

-دربرنامه ی درسی نباید چیزی گنجانده شود ، مگر اینكه در آینده به كار آید . ( تافلر)

-آنچه مدرسه می تواند و باید در زمره ی خود بشناسد ، این است كه قدرت تفكر شاگردان را تكامل بخشد . ( دیوئی )

-فهمیدن ، همیشه بهتر از آموختن است . ( لوبون )

-هدف نهایی آموزش و پرورش ، آموختن طریقه صحیح استفاده از اوقات فراغت است . ( ارسطو )

-از طرز دعوای زن و شوهر ، به خوبی می توان فهمید كه میزان تربیت ، فهم و فرهنگ آنها  ، تا چه اندازه است . ( برنارد شاو)

-با تلقینات منفی ، روح ِ شكوفایی را در بچه خواهید كـُشت ، با عسل تعداد بیشتری مگس خواهید كشت تا با سركه . ( بوسكالیا)

-  بدترین پاداش یك استاد ، این است كه شاگردانش تا ابد در حال شاگردی وی باقی مانند . ( نیچه )

-تربیت ِ كودك را باید بیست سال پیش از تولدش آغاز كرد . ( ناپلئون )

-تربیت پس از نان ، نخستین احتیاج بشر است  . ( دالتون )

-در تربیت فرزند ، زیاد سختگیر نباش . باغبان ، درخت جوان را كه هنوز خوب ریشه ندوانیده ، به شدت تكان نمی دهد .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/12/05ساعت 5:57 PM  توسط ذبیح  | 

علوم تربیتی

علوم تربیتی

دیباچه: رشته علوم تربیتی در مقطع کارشناسی، دارای گرایش‌های تکنولوژی آموزشی، مدیریت و برنامه‌ریزی آموزشی، آموزش و پرورش پیش‌دبستانی و دبستانی و آموزش و پرورش کودکان استثنایی است.


گرایش تکنولوژی آموزشی:
تکنولوژی آموزشی در لغت از واژه‌های خاص "تکنو" به معنی برخورد سیستماتیک با پدیده‌های علمی, "لوژی" به معنای شناخت، و "آموزش" به معنای فعالیت‌های هدفمندی است که مربیان یا معلمان انجام می‌دهند تا تغییر رفتار یا توانایی تغییر رفتار در فراگیرنده به وجود بیاید. از همین جا مشخص می‌شود که تکنولوژی آموزشی به معنای شناخت پدیده‌ها یا روش‌های دقیق آموزشی برای رسیدن به اهداف آموزشی است. همان‌طور که گفتیم این یک تعریف لغوی است. اما در تعریف مفهومی باید گفت که تکنولوژی آموزشی شامل تئوری‌ها و اجرای اعمال طراحی، رشد، کاربرد، مدیریت و ارزشیابی فرآیندها و منابع یادگیری می‌شود.این فرآیند از یک سو نگاهی خُرد و موشکافانه دارد؛ زیرا برای تسهیل فراگیری به تک تک فراگیران به صورت خُرد توجه می‌کند و از سوی دیگر کیفیت آموزشی را به‌صورت کلی در نظر می‌گیرد و در این راستا به طراحی علمی، رشد علمی، کاربرد و مدیریت این فرآیند می‌پردازد.در کل می‌توان گفت که رشته تکنولوژی آموزشی تلاش می‌کند تا با طراحی دقیق و صحیح نظام آموزشی، به معلم‌ها بیاموزد که چگونه معلمی ورزیده، کاردان و ماهر شوند و تدریس خود را بر پایه بهترین شیوه‌ یادگیری, استوار کنند. این دانش همچنین به مسؤولان نظام آموزشی بهترین راه تدوین کتب درسی، مدیریت آموزشی و ارزشیابی آموزشی را نشان می‌دهد.


توانایی‌های لازم:
تکنولوژی آموزشی فرآیند کیفی و خُرد است؛ یعنی به یادگیری تک تک انسان‌ها توجه دارد. به همین دلیل دانشجوی این رشته باید نوع‌دوست، انسان‌دوست، علاقه‌مند به دانش‌آموزان و در عمل صادق باشد. همچنین لازم است از نظر هوشی، توانایی فوق‌العاده‌ای داشته و دید هنری داشته باشد.در حال حاضر نیز می‌بینیم که دانشجویان توانمند این رشته گاه با وسایل بسیار ابتدایی، وسایل جدید و جالبی خلق می‌کنند. و در نهایت این‌که دانشجوی تکنولوژی آموزشی اگر هدفش ورود به آموزش وپرورش است، نباید ایده‌آل‌گرا باشد چون هنوز تفکر تکنولوژی آموزشی در آموزش وپرورش جا نیفتاده است و فارغ‌التحصیلان این رشته نباید انتظار داشته باشند که آموخته‌های خود را خیلی راحت و بدون هیچ مقاومتی در محیط آموزشی پیاده کنند.


موقعیت شغلی در ایران:
فلسفه اصلی این رشته، استفاده از توانایی فارغ‌التحصیلان آن در آموزش و پرورش و سپس صدا و سیما است. اما در عمل می‌بینیم که به دلیل تفکر غلط حاکم بر محیط‌های فوق، تکنولوژیست‌های آموزشی به سختی جذب این مراکز می‌شوند. البته برخی از فارغ‌التحصیلان این رشته جذب مدارس غیرانتفاعی شده‌اند و با ارائه طرح‌های آموزشی برای دوره‌ها و درس‌های مختلف، کارآیی مدرسه را بسیار ارتقاء داده‌اند.عده‌ای از فارغ‌التحصیلان نیز جذب وزارت ارشاد یا کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان می‌شوند و بالاخره برخی از فارغ‌التحصیلان با توجه به توانایی‌هایی که در طی تحصیل کسب کرده‌اند، جذب بازار کار آزاد می‌شوند و به عکاسی آموزشی یا تولید فیلم‌های آموزشی می‌پردازند.


درس‌های این رشته در طول تحصیل:
دروس مشترک در گرایش‌های مختلف علوم تربیتی:
تاریخ آموزش و پروش در اسلام و ایران، فلسفه آموزش و پرورش، اصول و مبانی آموزش و پرورش،‌آموزش و پرورش تطبیقی، آموزش و پرورش ابتدایی راهنمایی و متوسطه، اخلاق اسلامی،‌روش ها و فنون تدریس، روانشناسی عمومی، ‌روانشناسی تربیتی، روانشناسی رشد کودکی و نوجوانی، جامعه‌شناسی عمومی، جامعه‌شناسی آموزش و پرورش، اقتصاد آموزش و پرورش، مقدمات مدیریت آموزشی، مقدمات برنامه‌ریزی آموزشی ودرسی، آموزش و پرورش کودکان استثنائی، مقدمات مشاوره و راهنمایی، مقدمات تکنولوژی آموزشی، آشنایی با کتابخانه و اصول کتابداری، روش‌های آماری در علوم تربیتی، سنجش واندازه‌گیری در علوم تربیتی، مقدمات روش تحقیق در علوم تربیتی.


دروس تخصصی گرایش تکنولوژی آموزشی:
سمینار در برنامه‌ریزی درسی و آموزشی، مبانی ارتباط انسانی، اصول طراحی پیام‌های آموزشی، اصول عکاسی، تولید برنامه‌های تلویزیونی، انتخاب، بهره‌برداری و ارزیابی مواد و وسایل آموزشی، تولید مواد آموزشی.


گرایش مدیریت و برنامه‌ریزی:
گرایش مدیریت و برنامه‌ریزی آموزشی یک رشته میان رشته‌ای است که تلفیقی از رشته‌های روانشناسی، جامعه‌شناسی، فلسفه، مدیریت، آمار، زبان خارجی و مشاوره می‌باشد.هدف این گرایش از یک سو فراهم ساختن فرصت‌های یادگیری هر چه بیشتر برای گروه‌های واجب‌التعلیم و علاقه‌مند به یادگیری و از سوی دیگر تربیت نیروی انسانی ماهر مورد نیاز توسعه اقتصادی کشورها است. در کل مدیریت و برنامه‌ریزی آموزشی، مدیریت بر فعالیت‌های یاددهی و یادگیری به منظور ایجاد تغییرات مطلوب در رفتار یادگیرنده و ارزیابی میزان تحقق این تغییرات است.فارغ‌التحصیل این گرایش به راحتی می‌تواند علاوه بر پیش‌بینی‌های آموزشی یک کشور، مراحل برنامه‌ریزی آموزشی و مدیریت بر اجرای آن را ترسیم کند و با روش‌های بهتر آموزشی، راهنما و مشاور خوبی برای یادگیرندگان باشد.


توانایی‌های لازم :
فلسفه، جامعه‌شناسی، ‌ریاضیات، آمار، اقتصاد و زبان انگلیسی در این رشته کاربرد و اهمیت بسیاری دارد. دانشجوی این رشته باید نسبت به محیط‌های آموزشی جامعه خود، دید عمیقی داشته باشد و روش‌ آموزش کشور خود را بداند تا ظرافت‌های رفتاری دانش‌آموزان را درک کند و در نهایت به تشریح و تشکیل یک برنامه‌ریزی آموزشی صحیح بپردازد.


موقعیت شغلی در ایران :
امروزه آموزش با همه جنبه‌های زندگی ما ارتباط تنگاتنگ دارد و هر اندازه که جامعه ما پیچیده‌تر شود، آموزش و پرورش نقش مهم‌تری در حل مسائل آتی و رشد انسان‌ها پیدا می‌کند. به همین دلیل موقعیت‌های شغلی بسیاری برای فارغ‌التحصیلان این گرایش وجود دارد. تا جایی که بسیاری از کارشناسان مدیریت و برنامه‌ریزی آموزشی آینده شغلی این گرایش را در کشور ما، بسیار امیدبخش و ایده‌آل می‌دانند و معتقدند که فارغ‌التحصیلان مدیریت و برنامه‌ریزی آموزشی باید آینده خود را در فردا ببینند. چون کشور ما، یکی از کشورهای در حال رشد و توسعه است و بدون بهره‌گیری از شاخه‌های مختلف آموزشی، نمی‌تواند توسعه همه جانبه داشته باشد.در حال حاضر فارغ‌التحصیلان این گرایش در درجه اول جذب آموزش و پرورش می‌شوند. تعدادی نیز در سازمان‌های دولتی از جمله سازمان‌های مدیریت وبرنامه‌ریزی و برنامه‌وبودجه فعالیت می‌کنند. گفتنی است که فارغ‌التحصیلان مدیریت و برنامه‌ریزی آموزشی مجوز تأسیس آموزشکده‌های درسی را دارند و در صورت داشتن سرمایه لازم،‌ می‌توانند در این زمینه فعالیت کنند.


دروس تخصصی گرایش مدیریت و برنامه‌ریزی آموزشی:
اصول مدیریت آموزشی ، روانشناسی اجتماعی در تعلیم و تربیت ، سازمان و قوانین آموزش و پرورش ایران، اصول برنامه‌ریزی آموزشی، مبانی امور مالی و تنظیم بودجه در آموزش و پرورش، اصول برنامه‌ریزی درسی، کاربرد مقدمات کامپیوتر در مدیریت آموزشی، اصول حسابداری، روابط انسانی درسازمان‌های آموزشی،‌نظارت و راهنمایی تعلمیاتی، راهنمایی تحصیلی و شغلی، مسائل نوجوانان و جوانان، آموزش بزرگسالان، برنامه‌ریزی آموزش ضمن خدمت، مدیریت اسلامی، پروژه تحقیقاتی (سمینار)، کار عملی مدیریت در آموزشگاه، کار عملی در سازمان‌ها، متون زبان خارجه (در برنامه‌ریزی آموزش درسی)، متون زبان خارجه در مدیریت آموزشی.


گرایش آموزش و پرورش پیش‌دبستانی و دبستانی:
آموزشی که از زمان تولد آغاز و تا شروع اولین کار رسمی دبستان در پایان ششمین سال زندگی کودک ادامه می‌یابد، بسیار مهم است. زیرا کودکان در چنین سال‌هایی، مراحل مهم و حساس زندگی خود را از نظیر شخصیتی،‌ اجتماعی و آموزشی پشت سر می‌گذرانند، و در واقع 6 سال اولیه زندگی از لحاظ رشد هوش و شکل‌گیری شخصیت دورانی سرنوشت‌ساز است. از سوی دیگر آموزش وپرورش دبستانی مهم‌ترین حلقه از حلقه‌های نظام آموزش و پرورش کشور است و کودکان در این دوره در مراحل بسیار مهم رشد جسمانی،‌ عاطفی، ذهنی به سر می‌برند، از همین‌رو توجه به این دوره از آموزش و پرورش باید از اولویت خاصی برخوردار باشد. هدف گرایش آموزش و پرورش پیش‌دبستانی و دبستانی تربیت متخصصانی است که بتوانند قوای جسمی،‌ عاطفی، روانی،‌ اجتماعی و اخلاقی کودکان پیش‌دبستانی و دبستانی را پرورش دهند.


توانایی‌های لازم :
تعلیم و تربیت بیش از آنکه علم باشد،‌فن و هنر است و یک معلم یا مربی باید به یاری فن و هنر خویش مراحل یادگیری را هدایت کند. به همین دلیل دانشجوی این گرایش باید فردی خلاق بوده و از اطلاعات عمومی نسبتاً گسترده و فن بیان خوبی برخوردار باشد و در نهایت از کار با کودکان لذت ببرد.


موقعیت شغلی در ایران :
فارغ‌التحصیل این گرایش علاوه بر کار در آموزش و پرورش و مهد کودک‌ها و آمادگی‌ها در صورت داشتن سرمایه‌ لازم می‌تواند مجوز تأسیس مهد کودک و آمادگی را بگیرد و در این زمینه به طور خصوصی فعالیت کند. همچنین می‌تواند در مراکز مرتبط با کودکان مانند کانون پروش فکری کودکان و نوجوانان یا سازمان بهزیستی به عنوان کارشناس حضور داشته باشد.


دروس تخصصی گرایش آموزش و پرورش دبستانی و پیش‌دبستانی:
آموزش و پروش پیش‌دبستانی و دبستانی، بهداشت و تغذیه مادر و کودک،‌ اصول بهداشت و کمک‌های اولیه، تفاوت‌های فردی کودکان،‌ روانشناسی بازی، مدیریت مراکز پیش‌دبستانی و دبستانی، آشنایی با مفاهیم و روش تدریس ریاضیات، آموزش هنر، تهیه و کاربرد وسایل مواد آموزشی،‌کاردستی و مهارت‌های فنی، ‌مشاهده (کارورزی) زبان‌آموزی، قصه‌گویی و نمایش خلاق، کار و آشنایی با طبیعت و زندگی اجتماعی، حرکت ورزشی و سرودهای خاص کودکان، مشاوره کودک،‌ روانشناسی آموزش خواندن، ادبیات کودکان،‌ آشنایی با فعالیت‌های تربیتی ـ اجتماعی، روش تدریس علوم تجربی واجتماعی، تربیت بدنی(ورزش و بازی‌های دبستانی)، کارورزی دبستان.


گرایش آموزش و پرورش کودکان استثنایی:
کودکان ودانش‌آموزان استثنایی به پنج گروه عقب‌مانده ذهنی و معلول جسمی، ناشنوا و نیمه‌شنوا، نابینا و نیمه‌بینا، ناسازگار و تیزهوش تقسیم می‌شوند و در هر گروه شرایط خاصی برای تعلیم و تربیت آنها وجود دارد . هدف از آموزش و پرورش کودکان استثنایی فراهم آوردن فرصت‌های مناسب و امکانات آموزشی ویژه برای این دسته از کودکان است. در این گرایش به کودکان دارای مشکلات ذهنی و جسمی بیشتر پرداخته می‌شود و متخصصان کودکان استثنایی تلاش می‌کنند تا با توجه به ویژگی‌های عقلانی و جسمانی آنان ، توانایی‌های ذهنی و جسمی آنها را به حداکثر برسانند .


توانایی‌های لازم :
دانشجوی این رشته باید صبر و حوصله بسیار داشته و عشق و علاقه وافری به تعلیم و تربیت کودکان استثنایی داشته باشد. در این رشته خلاقیت و تسلط بر فنون و روش‌های آموزش، حرف اول را می‌زند.


موقعیت شغلی در ایران :
فارغ‌التحصیلان این رشته می‌توانند به عنوان دبیر یا مربی در مدارس دانش‌آموزان استثنایی (عقب‌مانده ذهنی) و مراکز نگهداری کودکان عقب‌مانده ذهنی فعالیت کنند همچنین می‌توانند کارشناس گزینش و تشخیص کودکان عقب‌مانده ذهنی در مؤسسات گوناگون از قبیل وزارت آموزش و پرورش و سازمان‌ بهزیستی کشور شوند.


دروس تخصصی گرایش آموزش و پرورش کودکان استثنایی:
فیزیولوژی، روانشناسی عقب‌ماندگی‌های ذهنی‌، آموزش و پرورش عقب‌ماندگان ذهنی، اختلالات رفتاری ـ عاطفی، اختلالات گویایی، اختلالات یادگیری، گفتاردرمانی، روش‌های تغییر رفتار، آزمون‌های تشخیص عقب‌ماندگی‌های ذهنی، بهداشت و کمک‌های اولیه، روش‌های مشاوره و مصاحبه، بازی و حرکت درمانی،‌ تهیه مواد و وسایل آموزشی و کمک‌ آموزشی، روش تدریس علوم تجربی و اجتماعی، روش تدریس ریاضی،‌ روش تدرس زبان فارسی، کارورزی در روش‌های تدریس، روش‌های بازپروری حسی ـ حرکتی ، روش‌های بازپروری حرفه‌ای، روش‌های بازپروری اجتماعی، کارورزی در روش‌های بازپروری.

 

منبع : تبیان

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/12/04ساعت 4:10 PM  توسط ذبیح  | 

تعريف علم تعليم و تربيت

تعريف علم تعليم و تربيت (آموزش و پرورش)

براي معرفي هر علم بهترين راه تعريف، بيان ابعاد و ويژگي‌هاي آن علم مي‌باشد. امّا دربارة علم تعليم و تربيت اين وضع قدري متفاوت است. زيرا غالب دانشمنداني كه در حيطة تعليم و تربيت صاحب رأي مي‌باشند، هم در تعريف و ماهيت علم تعليم و تربيت و هم در ابعاد و ويژگي‌هاي آن اختلاف نظر دارند.
تعريف علم تربيت (Pedagogie) همانند خود تربيت (Education) بسيار مشكل و دشوار است. در دائرة المعارف فلسفي لالند آمده است: پداگوژي (تعليم و تربيت) از ريشة يوناني است و آن وظيفة برده‌اي بوده است كه اداره و هدايت اطفال را به عهده داشته است. بنابراين معنا از تربيت، اهليّت اين فرد به اصطلاح مربي را هم مي‌توان تكنيك دانست، هم كاري هنري، و هم ناشي شده شده از فلسفه و نيز علم.

بعضي از فلاسفة تعليم و تربيت چون «امانوئل كانت» مشكل تعريف و تربيت را به مشكل بودن ماهيت تربيت ربط مي‌دهند و معتقدند: برخلاف آنچه مردم تصور مي‌كنند تعليم و تربيت بزرگ‌ترين و دشوارترين مسائل مبتلا به انسان است. او در بين ابداعات بشر دو مورد را از بقيه مشكل‌تر مي‌داند، هنر مملكت‌داري يعني حكومت، و هنر تعليم و تربيت. وي معتقد است، مردم هنوز دربارة معناي واقعي اين دو اختلاف نظر دارند.(شکوهی 1363) برخي ديگر از فلاسفة تعليم و تربيت در تعريف «تربيت» و «آموزش و پرورش» با مشكل مواجه شده تا جايي كه افراد صاحب‌نظري مانند پيترز معتقدند: ‌فلاسفة جديد، تلاش در راه ارائة تعريف از «تربيت» و «آموزش و پرورش» را رها كرده و يا به حداقل تعريف يعني تعريف فرضي بسنده كرده‌اند.( شفیلد)

دور كيم، جامعه شناس معروف، تعليم و تربيت را يك نظرية علمي مي‌داند. كه با استفاده از داده‌هاي علوم ديگر نظير روان شناسي و جامعه شناسي به ارزيابي نظام‌ها و روش‌هاي تربيتي مي‌پردازد و به اين طريق عمل مربيان را توضيح داده و هدايت مي‌كند. ( شکوهی 1375)به اعتقاد برخي ديگر از صاحب نظران، تربيت فعاليتي مداوم، جامع (توجه به همة آنچه براي به كمال رسيدن انسان لازم است، همة ابعاد وجودي و نيازهاي فردي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي انسان) و براي همه (فرد فرد جامعه) و براي رشد و تعالي و تكامل انسان و غناي فرهنگي و تعالي جامعه. تربيت هم نيازي مستقل و هم وابسته، هم نهايي و هم واسطه‌اي، هم هدف است و هم وسيله، هم زيربناي اجتماع است و هم غايت است و هم مقصود. (فیوضات1374)

آيا تعليم و تربيت يك علم است؟

همچنان كه گفته شد در ميان انديشمنداني كه در حوزة تعليم و تربيت فعالند، در علميّت تعليم و تربيت يا آموزش و پرورش، به عنوان يك علم مانند ديگر علوم، البته با ويژگي‌هاي مربوط به خود، اختلاف نظر وجود دارد.
هر علمي سعي دارد تا قلمرو خود را مشخص كند، موقعيت‌هاي و واقعيت‌هاي مربوطه را بيان كرده و قوانين حاكم بر آن را كشف كند.(شکوهی1375)


امّا تا قرن 18 ميلادي به كارگيري روشهاي علمي معروف و متداول، در تعليم و تربيت مرسوم نبوده و حتي صاحب‌نظراني همچون ژان ژاك روسو نيز از به كارگيري آن در تعليم و تربيت احتياط مي‌كردند و منتظر تدوين رساله‌ها و متون علمي در اين زمينه بودند.(همان) متفكري چون كانت به تربيت تجربي (غير علمي) بيشتر دلبسته بود تا روش علمي آزمايشي. او معتقد بود تربيت هنري است كه فقط با جمع شدن تجارب چند نسل كامل خواهد شد. و بالاخره برخي نيز معتقدند كه تربيت فرآيندي تصادفي است كه روش علمي به هيچ وجه در آن راه نيافته است.

با اين همه، پيشرفت‌ همة علوم مربوط به آدمي، به تدريج بحث دربارة پديده‌هاي انساني بسيار پيچيده را، بدون اين كه سبب تخريب آن شود، امكان پذير كرد، و با تجزيه و تحليل‌هاي نسبتاً دقيق علمي موقعيت‌هاي تربيت، كم و بيش به تحقق علم تربيت و به پيدايش آنچه امروزه به علوم تربيتي معروف است انجاميد.

در قرن نوزدهم فعاليت‌هايي در زمينه علمي كردن تعليم و تربيت صورت گرفت ولي چندان قانع كننده نبود. تا بالاخره در قرن بيستم براي اولين بار شخصي به نام لوسين سل لوريه«طرح كلي علم پداگوژيك» را زير عنوان معناي «واقعيات و قوانين تربيت»، منتشر نمود. مؤلف مذكور از علميت تعليم و تربيت به شدت دفاع مي‌كرد و معتقد بود كه: هدف تعليم وتربيت جستجوي قوانين مربوط به پديده‌هايي است كه در تربيت به ظهور مي‌رسد، بر آن تأثير مي‌گذارد و از مقدمات معيني استنتاج شده است.

 او معتقد است: اين علم موجب نظم و روشني شده و به ما اجازه مي‌دهد تا اندازه‌اي پيش بيني كنيم كه در شرايط يكسان، نتايج فلان روش يا شيوة تربيتي چه خواهد بود. در لغت نامة معروف بويسون آمده است: تعليم و تربيت علم تربيت است، اعم از تربيت بدني، ذهني و اخلاقي. در اين علم از داده‌هاي علومي نظير فيزيولوژي، روان شناسي، تاريخ و... استفاده مي شود. دور كيم نيز تعليم و تربيت را يك نظرية علمي، جان ديويي، و نيز اشخاصي مثل پل لاپي آن را به دلايل مختلف علم مي‌دانند و خطوط اصلي آن را پي‌ريزي شده مي‌دانند و معتقدند كه: علوم تربيتي از مجموع نظم و مقررات و شيوه‌هايي كه واقعيت‌ها و موقعيت‌هاي مختلف تعليم و تربيت را در بافت تاريخي، اجتماعي، اقتصادي، فني و سياسي آن پي‌جويي مي‌كند، تشكيل مي‌شود. امّا در عين حال، حتي تا اواخر قرن بيستم نيز بسياري از متخصصان از آن با احتياط سخن مي‌گفتند. آنان تعليم و تربيت را همانند برخي پيشينيان، هنر و حرفه مي‌دانند نه علم. به نظر آنان تعليم و تربيت تنها هنر و يا فني كاربردي است كه مي‌كوشد حتي الامكان روشهاي علمي را در تحقيقات خود به كار برد.(شکوهی 1375)

از مجموع آنچه گفته شد مي‌توان نتيجه گرفت كه، در هر صورت تعليم و تربيت يك علم است. البته اين علم نيز مانند علوم ديگر داراي ويژگي‌هاي منحصر به خود مي‌باشد.

 

ويژگي‌هاي علم تعليم و تربيت

1. موضوع تربيت، انسان است و انسان موجودي پيچيده است. نوع زندگي فردي و به تبع اجتماعي او نيز دائماً در حال تحول و دگرگوني مي‌باشد، بسياري از ابعاد وجودي او هنوز در هاله‌اي از ابهام باقي مانده است. به همين دليل علم تعليم و تربيت نيز از جهات مختلف داراي پيچيدگي فوق العاده‌اي است.
2. علم تعليم و تربيت يا علوم تربيتي، از جملة علوم بين رشته‌اي (Interdisciplinary) است. اين علم از مجموعه‌اي از علوم انساني و غير انساني از قبيل: تاريخ، اقتصاد، آمار، رياضيات، فيزيولوژي، روان شناسي، جامعه شناسي، انسان شناسي، مردم شناسي، و حتي فلسفه و هنر و... بهره مي‌برد.
3. علم تعليم و تربيت صرفاً يك علم نظري محض نيست بلكه علمي كاربردي است. يافته‌هاي اين علم در عمل براي تربيت انسان به كار گرفته مي‌شود و اساساً سودمندي علم تعليم و تربيت به كاربردي بودن آن است.
4. در تعليم و تربيت، همانند برخي علوم ديگر، علاوه بر يافته‌ها و نظريه‌هاي علمي، يك سيستم و نظام تربيتي نيز پي‌ريزي مي‌گردد تا آن يافته‌ها و نظريه‌هاي علمي در عمل به كار گرفته شود. اين سيستم داراي سلسله‌اي از اهداف، مباني، اصول، شيوه‌ها، خط مشي‌ها، ... و روش‌هاي ويژه‌اي مي‌باشد. آنچه دربارة جوان بودن علم تعليم و تربيت گفته شد، نه تنها دربارة نظام تربيتي صادق است، بلكه بايد گفت نظام‌هاي تربيتي موجود در عالم به مراتب از خود علم تعليم و تربيت جوان‌تر است.

5.تعلیم و تربیت بعنوان رشته ی تحصیلی در دانشگاه تدریس می شود و دارای کتاب ها، نشریه ها و انجمن های تخصصی می باشد.

منبع : گروه علوم تربیتی دانشگاه مازندران

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/12/04ساعت 4:4 PM  توسط ذبیح  |